Notice: Function _load_textdomain_just_in_time was called incorrectly. Translation loading for the yet-another-stars-rating domain was triggered too early. This is usually an indicator for some code in the plugin or theme running too early. Translations should be loaded at the init action or later. Please see Debugging in WordPress for more information. (This message was added in version 6.7.0.) in /home/etravelg/public_html/ardakangram/wp-includes/functions.php on line 6170

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/etravelg/public_html/ardakangram/wp-includes/functions.php:6170) in /home/etravelg/public_html/ardakangram/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
عقدا – جشنواره سفرنگاری اردکان‌گرام https://etravelgram.ir/ardakangram Thu, 03 Feb 2022 16:46:28 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=7.0 https://etravelgram.ir/ardakangram/wp-content/uploads/2022/01/cropped-اردکان-گرام-32x32.png عقدا – جشنواره سفرنگاری اردکان‌گرام https://etravelgram.ir/ardakangram 32 32 نان تافتون 60 ساله! و خنده آهنگری :) https://etravelgram.ir/ardakangram/?p=399 https://etravelgram.ir/ardakangram/?p=399#comments Wed, 26 Jan 2022 16:19:17 +0000 https://etravelgram.ir/ardakangram/?p=399  روایت سفر امروزم با ” نون  تافتون ” داغ سید شروع شد.

 پیرمرد نونوا

اردکان یه شهر ساده است مثل خیلی از شهرهای ایران، ولی وقتی وارد بافت قدیمش میشی، میری تو دنیای قدیم ترا….

میری وسط کوچه پس کوچه ها، بین ساباط ها همین جا یه چیزی یاد بگیریم 🙂

؛

ساباط کوچه های کاهگلی سرپوشیده تو شهرهای گرمسیری بوده که قدیم ترا میساختن که تو فصل گرما مردم از آفتاب سوزان و تو فصل سرما از باد و بارون در امان باشن

؛

نانوا 2

قدم میزنی و هر طرفش یه چیزی میبینی که خودش به نظرم یه جاذبه است.

تافتونی سید هم ازون جاذبه ها بود که همون سر اولین کوچه بافت قدیم نظرتو به خودش جلب میکرد.

 

حدود ۷۰ سالی داشت و میگفت نزدیکه ۶۰ ساله از وقتی بچه بوده داشته نونوایی میکرده.

نانوا 1

نونواییش هنوز مثل خودش نوستالژی و قدیمی و تنوری بود.

با اون دستهای لرزون و کمر خمیده اش واسه خودش خمیر چونه میزد، نون تو تنور مینداخت و زیر لب تو حال خودش آواز میخوند.

۵ دقیقه ای وایستادم یه گوشه و محو تماشاش شدم…

 

خنده آهنی 🙂

آهنگر 1

داشتیم باهاش گپ میزدیم که صدای اذون تو کوچه بلند شد.
پا شد و دیدم در مغازه رو بست.

آهنگر ۲

-عباس آقا چی شد؟
-باید برم نماز، وقت اذون مغربه.
بفرما بریم منزل، یه لقمه غذایی هستا.

-ممنونتونم

 

بابا یه لقمه غذا دورهم میخوریم، شام نبوده پلو، آش انتظار، قلیه گشنگی داریم، هر چی دوست داری….

دلش بزرگ بود، به وسعت لبخندش…

آهنگر ۳

ardakan.gram@
#اردکان
#عقدا
#خرانق
#اردکان_گرام
#بریم_اردکان
#اردکان_را_باید_دید
#نوسده
#Ardakan
#Aqda
#Kharanagh
#Ardakangram
#gilgameshmag

 

]]>
https://etravelgram.ir/ardakangram/?feed=rss2&p=399 118