به دنبال زندان
سالها پیش از پدربزرگم داستانی جالب راجب زندانهای مخوف جهان شنیدم . پدربزرگم پیرمردی بود بلند قامت. با محاسنی سفید وبلندو چشمهایی درشت وبراق . همیشه عبا بر تن داشت .و در حال مطالعه بود و کلی داستان شنیدنی از سرتاسر دنیا داشت . یادمه اون موقع واسم داستانی از زندانهای ترسناکه جهان تعریف میکردRead more about به دنبال زندان[…]
